بریده‌های کتاب

دزفول، شوش، شوشتر

دزفول در مرزهای غربی سرزمین بختیاری، در بخش پایینی رود دز قرار دارد و جمعیتی نزدیک به بیست هزار نفر دارد. معنای نام آن قلعه یا دژ پل، از پل دوره‌ی ساسانیان گرفته ‌شده که در این منطقه روی رودخانه قرار گرفته شده است. هنگام ورود به شهر از سوی خرم‌آباد باید از این پل عبور کنیم که دارای چهل متر طول و 22 طاق به اشکال و اندازه‌های مختلف است. بخشی از آن، معلق است. پهنای آن در اصل هشت متر بوده، اما بعدها هنگام بازسازی به شش متر کاهش‌ یافته است. بخش پایینی از سنگ و بالایی از خشت ساخته‌ شده است. بخش سنگی دارای قدمت بیشتری نسبت به بخش خشتی است و به دوره‌ی ساسانیان و زمان شاپور اول (240-261م.) باز می‌گردد. این سازه به کارگیری روش‌های رومی را در ساخت نشان می‌دهد. ایرانی‌ها ساخت پل را به هوشنگ، پادشاه دوم پیشدادیان نسبت می‌دهند.
محل شهر ناهموار و مرتفع بوده که در راستای رودخانه در مقابل صخره‌های کانگلومرا پایین می‌آید و رودخانه بخش‌های پایینی شهر را در هنگام سیلاب می‌شورد.
خود شهر کثیف و حتا در اواسط دی پر از مگس است. خانه‌ها بسیار نزدیک هم قرار گرفته و بیشتر آنها دارای دو طبقه با سقف‌های مسطح هستند و تعدادی دارای سرداب می‌باشند. بسیاری از خانه‌ها به خوبی از خشت ساخته‌ شده‌اند. خیابان‌ها باریک و سنگفرش هستند. در تعدادی از آنها پساب در ناحیه‌ی میانی خیابان جریان دارد که در زمان بارندگی به یک توده کثافت تبدیل می‌شود. پیاده‌روهای برآمده در امتداد کناره‌ها قرار دارد. در ضلع غربی شهر، خانه‌ها در راستای صخره‌های کانگلومرا ساخته شده و زیرساخت‌های آنها در نزدیکی لبه‌ی آب و خود خانه‌ها در ردیف‌هایی از بستر رودخانه ساخته شده‌اند. بین مردم بیماری‌های ناشی از آلودگی آب متداول هستند.
شهر دارای 38 مسجد و 22 آرامگاه است. امامزاده بابا یوسف در گوشه‌ی جنوب شرقی شهر و امامزاده سلطان حسین در کناره‌ی سمت چپ رودخانه و در حومه‌ی شهرِ روبند قرار دارد.
محصول محلی اصلی شهر دزفول گیاه نیل است. مردم شهر عموما از تجارت و کشاورزی غافل هستند. در اوایل سیزدهم هجری (قرن نوزده میلادی)، این شهر محل استقرار حکومت اعراب بوده، اما بعدها این حکومت به شوشتر منتقل شد. محمدعلی میرزا در اینجا و در حاشیه‌ی سمت راست رودخانه یک قصر ساخته بود، اما هیچ اثری از آن باقی نمانده است. یک شعبه از بانک شاهنشاهی ایران در حاشیه‌ی سمت چپ رودخانه مشرف بر آسیابی قرار دارد. حدود دو کیلومتر پس از آن هتل کثیف و محقر آرارات برای مسافران وجود دارد. اکنون دزفول بخشی از شهرهای خط آهن‌دار خور به موسی است.
جالب‌ترین مکان‌های دیدنی دزفول، به غیر از پل ساسانیان، آسیاب ساخته شده در بستر رودخانه است. حدود 360 متر بالاتر از پل یک خط از آسیاب‌ها، به تعداد 39 عدد، در حاشیه‌ی سمت چپ رودخانه قرار می‌گیرند. این آسیاب‌ها روی صخره‌ها و سدهای مصنوعی ساخته شده و با پل‌های کوچک یا گذرگاه‌هایی به یکدیگر متصل می‌شوند و پره‌های آنها با جریان رودخانه می‌چرخند و یک منظره‌ی زیبا به وجود می‌آورند. همه این آسیاب‌ها در طول سیلاب‌های بهاری در آب فرو می‌روند.
در دزفول و شوشتر هنوز آثار باستانی صابئی‌ها یا منداییانِ پیرو یحیای مقدس یافت می‌شود. آنها بسیار فقیر هستند و در کشاورزی یا نقره‌کاری فعالیت می‌کنند. یحیای مقدس، پیامبر اصلی آنهاست؛ گرچه آنها به خدا اعتقاد داشته و گفته می‌شود که اعتقاداتی بر پایه‌ی تثلیث دارند. آب نقشی بسیار در مراسم مذهبی و ازدواج آنها دارد و عبادت‌کنندگان به استفاده از آب روان نیاز دارند. آنها کلیسا ندارند اما دارای پنج کتاب هستند. یکی از کتاب‌های اصلی به‌عنوان سیدرا یا کتاب آدم شناخته می‌شود که به گویشی از زبان آرامی با الفبای سریانی نوشته‌ شده است. منداییان یک همسر می‌گیرند و ختنه نمی‌کنند اما احکام ویژه‌ای درباره‌ی خوردن گوشت دارند. آنها تنها با یکدیگر ازدواج می‌کنند و در ظاهر مانند اعراب پوشش‌هایی متنوع دارند. تعدادی از آنها از نشان صلیب استفاده می‌کنند.
24 کیلومتری جنوب غربی دزفول، تپه‌های شگفت‌انگیز شوش قرار دارند. یک جاده‌ی ماشین‌رو به سوی ویرانه‌ها می‌رود، اما یک ساعت و نیم طول می‌کشد تا این مسافت طی شود. باید دو بار از منطقه‌ی بالارود گذر کرد. تپه‌ها در حاشیه‌ی سمت چپ رود شائور قرار دارند -که در فاصله‌ی کوتاهی از سمت شمال و در زیر مقبره‌ی مشهور دانیال- میان رود دز در 97 کیلومتری شرق و کرخه در دو و نیم کیلومتری غرب جریان می‌یابد. رودخانه‌ی شائور بخش پرجمعیت شهر باستانی را از قلعه و قصر جدا می‌کند. مساحت کلی تپه‌ها بین ده تا یازده کیلومتر است و از سه سطح تشکیل شده که پایین‌ترین آنها باقی‌مانده شهر باستانی است. سطح دوم یک سکوی مستطیلی‌شکل چهار کیلومتر مربعی و با ارتفاع 22 متر بوده که دارای حصاری دور تا دور قصر است. بالاترین سطح دارای ارتفاع 37 متر و هزار متر مربع مساحت در قاعده و 800 متر مربع در قله است که ارگی نظامی بوده و هنوز به نام قلعه‌ی شوش شناخته می‌شود.
دیولافوای فرانسوی که سال‌ها در شهر شوش به حفاری پرداخته، به این کشف رسیده است که قلعه‌ی داریوش با آتش نابود شده است، ولی در یک قرن بعد عمارتی باشکوه‌تر به دست (359-405پ.م) اردشیر دوم روی خرابه‌های آن ساخته شد. عمارت‌ها کاملا شبیه تالار خشایارشا در پارسه بودند. سه سرسرا با دوازده ستون در هر یک وجود داشت. تالار اصلی دارای 36 ستون با سرستون‌های سرِ گاو بود. در کتاب استر آمده است که:
پادشاه برای همه کسانی که در کاخ شوشان حضور داشتند، هفت روز در حیاط باغ قصر شاهی جشن برپا کرد؛ هم برای بزرگ‌ترها و هم کوچک‌ترها. قصر پادشاه مکانی بود که در آن آویزهای سفید، سبز و آبی با طناب‌هایی از کتان خالص و حلقه‌های ارغوانی و نقره‌ای بسته شده بودند و ستون‌هایی از مرمر وجود داشت. تخت‌ها از طلا و نقره بود که روی سنگفرشی از مرمر قرمز و آبی و یا سفید و سیاه قرار داشت. به آنها اجازه دادند که در ظرف‌هایی از طلا بنوشند (ظروف از یکدیگر متفاوت بودند) و به امر پادشاه شراب شاهی به مقدار فراوان وجود داشت.
در قصر اردشیر دوم دو حاشیه‌ی کاشیکاری شده‌ی باشکوه کشف شد که اکنون در موزه‌ی لوور هستند. حاشیه‌های خشتی نقش کمانداران و شیرها با لعاب رنگارنگ را -که به دست بابلی‌ها اختراع شده و هخامنشیان بیشتر برای قصر شوش آنها را به کار بردند- نشان می‌دهد. در آنجا سنگ دست‌یافتنی نبود و خشت‌های گلی فراوان بود. حاشیه‌ی نقش‌شده‌ی کمانداران به دو گروه تقسیم می‌شود: دو ردیف از اشکال با یک فضای مرکزی پر از نوشته از هم جدا می‌شوند که در زمینه‌ای سفید و آبی قرار دارد و نشان‌دهنده‌ی گروهی از جنگجویان در یک نقش‌برجسته حدود یک و نیم متر ارتفاع است؛ موها و ریش آنها فردار بوده و در پشت خود یک تیردان بزرگ و یک کمان حمل می‌کنند؛ آنها بالاپوشی زردرنگ با طرح‌های گوناگون بر تن دارند؛ رنگ چهره‌هایشان از سیاه تا سفید متغیر است که نشان‌دهنده مکانی است که از آنجا آمده‌اند؛ دستار پیچ‌دار و نیزه‌ی آنها، هویتشان را به‌عنوان ده هزار سرباز جاویدان نشان می‌دهد که نگهبانان پادشاه بودند. حاشیه‌ی نقش‌شده با شیرها بر اساس نظر دیولافوا احتمالا برای آراستن سردر پیش‌دورازه به‌کار برده شده که در برابر کاخ ایستاده بودند؛ نقش برجسته‌ی حیوانات نه‌تنها از کمانداران بلندتر بوده، بلکه این دستکاری از نظر پهنا نیز مشخص است. این حاشیه‌ی تزیینی نشان‌دهنده‌ی شیرهایی در حال قدم زدن به سمت جلو با دهان باز، چشمان خیره و ماهیچه‌های ورزیده و دم‌های کشیده هستند؛ رنگ‌ها آبی و صورتی و زرد هستند. دیولافوا تعدادی نشان، سکه، کوزه، استوانه و سفال را کشف کرد که مربوط به یک دوره‌ی تاریخی هستند.
شوش یا شوشان از تاریخی قدیمی‌تر بهره‌مند است. در تاریخ‌های ثبت شده‌ی ابتدایی، مردم شوشان در حکومت طبقه‌ای از خاندان سامی بودند که این پادشاهی را مستقل از ایلام به یک قدرت بزرگ تبدیل کرد. آنها به زبان ایلامی صحبت می‌کردند که در ردیف دوم کتیبه‌های سه زبانه‌ی پادشاهان هخامنشی دیده می‌شود. در حدود دو هزار پیش از میلاد، خودار لاگمار یکی از پادشاهان آنها بود. ایلام همیشه با بابلی‌ها و آشوریان در جنگ بود. سناخریب تلاش کرد تا در 697پ.م به ایلام حمله کند، اما پیشرفت وی به دلیل برف زمستان متوقف شد؛ در 645پ.م، آشوربانیپال، نوه‌ی سناخریب، شوش را فتح کرد و گنجینه‌ی سلطنتی را خراب کرد و 32 مجسمه‌ی نقره، طلا، برنز و مرمر سفید پادشاه را سرنگون کرد. او به معبد وارد شد و پیکره‌ی خدای شوش را با خود برد. ارگ شوش را صاف کرد و شهر را سوزاند و با خاک یکسان کرد.
شوش حدود 150 سال بعد مانند یک سیمرغ که از خاکستر سر بیرون می‌آورد، به دست داریوش، پسر ویشتاسب، آباد شد. این شهر به قصر زمستانی پادشاهان هخامنشی تبدیل شد. از اینجا راه شاهی به ساردیس امتداد یافت که از آن خشایارشا به سمت یونان حرکت کرد. در اینجا استر برای دیدار خشایارشا آمد تا از یهودیان دفاع نماید. در شوش فرستادگان و پناهندگان یونانی پذیرفته می‌شدند. استرابو دیوارهای آن را با دیوارهای بابل مقایسه کرده است. رودخانه‌ی خوسب (کرخه) -که آب آن در ظروف نقره‌ای روی میز شاه شاهان نوشیده می‌شد- قصر را از بخش پرجمعیت شهر جدا می‌کرد. اسکندر هنگامی‌که شوش را فتح کرد یک گنجینه به مبلغ ده میلیون لیره به دست آورد. پس از تخریب اسکندر، شهر با خرابی‌های بیشتری روبه‌رو شد؛ اما شاپور دوم آن را با نام ایرانشهر شاپور بازسازی کرد. ستون‌ها و سنگ‌های آن بعدها برای ساختن قصرهای پادشاهان ساسانی به‌کار رفت. هنگامی‌که عرب‌ها به ایران حمله کردند، استحکامات نابود شده بود، اما شهر برپا بود و در قرون میانه مرکز کشت شکر شد. شهر کم‌کم فرسوده شد و نشانه‌ای از شکوه آن باقی نماند، مگر تپه‌های میان رود کرخه و دز؛ تا زمانی که دیولافوا آنها را کشف کرد.
یک لوح یافته‌شده در کاخ اردشیر دوم، نوع پرستش متداول آن زمان را نشان می‌دهد. سنگ‌نوشته‌ای روی چهار پایه ستون قرار داشت و به خط ایرانی، ایلامی و بابلی بیان می‌کند که:
اردشیر پادشاه بزرگ، پادشاه پادشاهان، پادشاه کشورها، پادشاه این سرزمین، پسر داریوش شاه می‌گوید: داریوش پسر اردشیر پادشاه؛ اردشیر پسر خشایارشا؛ خشایارشا پسر داریوش پادشاه؛ داریوش پسر گشتاسب هخامنش بود؛ این آپادانا را داریوش نیای من ساخته است؛ پدربزرگ من تقدیس شد؛ با بخشندگی اهورامزدا، آناهیتا و میترا. من این آپادانا را ساختم؛ باشد تا اهورامزدا، آناهیتا و میترا از من حفاظت نمایند.
پرستش اهورامزدا به‌عنوان خدای یگانه با پرستش آناهیتا و میترا جایگزین شد.
اکنون تپه‌های شوش مایوس‌کننده هستند. چیزی باقی نمانده مگر محل‌های کاوش با تعدادی سرستون‌های سر گاو شکسته‌شده که همگی به موزه لوور در پاریس منتقل شده‌اند. هیچ کوششی نمی‌تواند این محل‌های حفاری‌شده را به قصرهای باشکوه داریوش و اردشیر برگرداند.
کمی پایین‌تر از تپه‌ی بزرگ شوش، آرامگاه دانیال قرار دارد که با مخروط بلندی از گچ بالا آمده است. در یک اتاق درونی که با دوغاب سفید شده است، تابوتی قرار دارد که نرده‌های برنجی دور تا دور آن را گرفته و روی آن نوشته‌هایی با آیاتی از قرآن آویزان شده است. در نزدیکی آن یک کاروانسرا برای زائران وجود دارد. ساختمان کاملا جدید بوده و هیچ تردیدی نیست که متعلق به دوره‌ی مسلمانان است. با این وجود از زمان‌های بسیار قدیم، یک عقیده‌ی موروثی مکان دفن دانیال را به این نقطه نسبت می‌دهد. هنوز هم اولیای دینی عرب زبان در اینکه بدن پیامبر در بستر رودخانه دفن شده، هم عقیده هستند. بنجامین تودلا بیان می‌کند که اختلافی درباره‌ی بدنِ مقدسِ دفن‌شده، میان مردم دو طرف رودخانه ایجاد شد. سلطان سنجر این اختلاف را با خارج کردن جسد و قرار دادن آن در تابوتی شیشه‌ای و آویزان کردن آن از وسط پل پایان داد. زائر دیگر می‌گوید که تابوت از مس جلا داده شده، ساخته شد که مانند شیشه براق بود.
افزون بر تپه‌های شوش، آثار باستانی دیگری در نزدیکی آن قرار دارد که از شرق به غرب پخش شده و با ماشین در دسترس نیست.
در حاشیه‌ی کرخه و در 26 کیلومتری شمال غربی شوش، ساختمانی وجود دارد که تک ایوان یا کوت قاپان نامیده می‌شود. این ساختمان مانند یک کلیسای گوتیک ویران شده است و راهرویی به طول هجده متر دارد که در میانه‌ی آن یک گنبد قرار گرفته است. ساختمان قطعا متعلق به دوره ساسانیان است که ایوان کرخه نامیده می‌شود.
دیگر ویرانه‌های دوره‌ی ساسانیان عبارت‌اند از: جندی شاپور (اردوگاه شاپور) در جاده‌ی شوشتر و شانزده کیلومتر در جنوب شرقی دزفول؛ تنگ بستان (تنگه بت‌ها) در شمال شرقی دزفول نزدیک رود دز. سنگ‌نوشته‌ها روی دیواره‌ی کوه قرار گرفته و دسترسی به آنها بسیار سخت است و میان درختان و بوته‌ها پنهان شده‌اند. در صخره‌ی تراشیده‌شده، دوازده پیکره در یک برجستگی بلند ایجاد شده که مسلمانان به‌عمد آن را آسیب زده‌اند، سرها کاملا تخریب شده‌اند. یک سنگ‌نوشته با مشخصات پهلوی وجود دارد که نشان می‌دهد آنها قطعا از دوره‌ی ساسانیان هستند. پیکره‌ی بزرگ‌تر دارای ارتفاع دو متر و پیکره‌ی کوچک‌تر شصت سانتی‌متر هستند. تصور می‌شود که افراد در یک گردهمایی یا جشن مذهبی هستند. نزدیک این نقش و نگارها نقش‌برجسته‌ی کوچک دیگری است که دارای یک پیکره است.
در سرزمین بختیاری آثار باستانی بیشتری از دوره ایلامیان، هخامنشیان، ساسانیان و مسلمانان وجود دارد. اثر اصلی میان آنها در مال‌امیر قرار دارد. یک دشت با نوزده کیلومتر طول و چهار کیلومتر پهنا و یک دریاچه کوچک در سرچشمه کارون بالایی آن را دربرگرفته است. ورودی دشت یک تنگه‌ی باریک با دو برج ویران شده است که احتمالا برای دفاع ساخته شده‌اند. سنگ‌نگاره‌ها در یک تنگه‌ی باریک قرار دارند که در آن یک غار بزرگ به نام اشکفت سلمان وجود دارد که دارای یک تورفتگی طبیعی است که در طرف دیگر آن پیکره‌هایی در سنگ‌ها کنده‌کاری شده است. آنها بزرگ‌تر از نمونه‌های زنده هستند. یکی از آنها در طرف راست ریش بلند موجدار و کلاهی بر سر دارد و به نظر می‌رسد که یک موبد است. پیکره‌ی دیگر دارای سرپوشی مشابه بوده، اما پیراهنی کوتاه پوشیده است و دستانش به شکل نیایش به همدیگر چسبیده شده‌اند. هر دوی این پیکره‌ها روی برجستگی قرار دارند. در سمت چپ پیکره‌ی اول یک کتیبه‌ی میخی 36 خطی وجود دارد و روی لباس‌های هر دو پیکره نوشته‌های بیشتری حک شده است. نوشته‌ی نزدیک پیکره‌ی دوم به‌طور کامل با آبی که از صخره پایین می‌ریزد پاک شده است.
در جهت مخالف غار در بالای صخره‌ها دو سنگ‌نگاره وجود دارد. یکی از آنها حاوی یک گروه از پنج پیکره است که سه پیکره بزرگ و دو پیکره کوچک هستند. آنها پیکره‌های موبدان در حال نیایش در یک جشن دینی هستند. در سنگ‌نگاره‌ی دوم گروه مشابهی از سه پیکره هست. سنگ‌نوشته‌های میخی روی این نگاره‌ها دیده می‌شوند.
غار اشکفت سلمان در جهت جنوبی دشت، در جاده‌ی منتهی به قلعه‌تلُ قرار دارد. تصور می‌شود که سلمان همان معلم علی، فرزندخوانده و جانشین محمد(ص)، است. علی در فرقه‌ی علی‌اللهی‌ها تجسمی از خدا بوده و اعتقاد بر این است که سلمان معلم او در این مکانِ مورد احترام دفن شده است. کنده‌کاری‌ها ایلامی یا هخامنشی بوده و به قرون هشت و نُه پیش از میلاد و پس ‌از آن بازمی‌گردد.
گروه دوم از ویرانه‌ها در دشت، بقایای یک شهر باستانی بوده که دربردارنده‌ی یک تپه‌ی بزرگ در سمت شرق دشت است. در اینجا همچنین ویرانه‌های یک عمارت پوشیده از سنگ قرار دارد که ممکن است یک آتشکده یا محراب باشد. ساختمان‌ها از دوره‌ی ساسانی هستند و با ایدج یا ایزج ساسانیان شناسایی می‌شوند. بعضی گمان می‌کنند که این مکان همان انشان است که پیش از آنکه پایتخت به پاسارگاد و پارسه منتقل شود، پایتخت پادشاهی باستانی ایران و محل پادشاهی کورش بوده است.
گروه سوم از ویرانه‌ها در سمت شرقی دشت، نزدیک ویرانه‌ی امام‌زاده شاهسوار قرار دارد. روی سطح صخره، کنده‌کاری شش پیکره وجود دارد. پیکره‌ها حدود شصت سانتی‌متر ارتفاع داشته و شاید نشان‌دهنده‌ی یک پادشاه ایلامی است که روی یک تخت نشسته و پنج اسیر در پیشگاه او هستند که دستانشان از پشت بسته ‌شده است. یک سنگ‌نوشته‌ی میخی در زیر این پیکره‌ها تقریبا ناخوانا شده است.
در یک تنگه‌ی کوچک به نام خُنگ یک برجستگی از پنج پیکره روی یک صخره‌ی تنها کنده ‌شده است که نشان‌دهنده‌ی دیدار پادشاه ساسانی و سه همراه با پادشاهی سوارکار است. اینجا سنگ‌نوشته‌ای وجود ندارد.
مهم‌ترین کنده‌کاری‌ها در انتهای شمالی دشت در دره‌ی کول‌فره قرار دارد. پنج سنگ‌نگاره‌ی جدا از هم دارای 341 پیکره‌ی کوچک تراشیده شده در سنگ‌ها وجود دارد. یک سنگ‌نوشته‌ی ‌طولانی در 24 سطر به خط میخی ایلامی وجود دارد. همچنین سنگ‌نوشته‌ی کوتاه‌تری در کنار تعدادی از پیکره‌ها حک شده است.
بزرگ‌ترین سنگ‌نگاره در مقابل صخره قرار داشته و ده پیکره دارد و نشان‌دهنده‌ی یک مراسم آیینی است. حیوان‌ها نقش شده‌اند و مردها پشت سر قربانی با ابزار موسیقی می‌نوازند، نزدیک آنها یک موبد ایستاده است. سرهای بیشتر پیکره‌ها را عمدا مسلمانان پاک کرده‌اند.
سه وجه صخره‌ی مثلثی‌شکل بزرگ با پیکره‌ها و مناظر قربانی مشابهی پوشیده شده است. روی صخره‌ی جدا افتاده‌ی دیگری موضوع مشابهی تکرار شده است. در سنگ‌نگاره‌ی آخر 113 پیکره وجود دارد. در یک فرورفتگی، نقشی از یک پادشاه نشسته روی تخت است که همراهان، پیشوایان دینی و دیگران، در حال نیایش پشت سر وی دیده می‌شوند. در ورودی تنگه یک صخره‌ی افتاده وجود دارد که روی آن شکل یک مرد با حدود دو متر ارتفاع دیده می‌شود که دستانش به حالت نیایش بالا آمده است. در یک سمت او، نُه پیکره‌ی کوچک و در زیر او چهار پیکره‌ی کوچک وجود دارد. این پیکره‌ها شباهت بیشتری به نگاره‌‌های آشوری دارد و با هخامنشیان فرق دارد.
دشت مال‌امیر کاملا مسطح بوده و در تمام جهات با کوه‌هایی تا ارتفاع 457 متر بالاتر از دشت فرا گرفته‌ شده است. دره که با بوته‌ها و علف‌ها پوشیده شده، سنگلاخی و بدون درخت است. در بخش شمالی آن یک تالاب است، در حالی که زهکشی بخش جنوبی به سمت تنگه هلیجان است. در مرکز دره تپه‌ای به نام ایجاسه قرار دارد. حدود یک و نیم کیلومتر به سمت جنوب در جاده اصفهان، یک کاروانسرا به مساحت 63 متر مربع با دیوارهایی به ارتفاع سه متر و یک چاه در مرکز قرار دارد. این کاروانسرای خشتی را اسفندیارخان در 1282ﻫ.ش ساخته است. در نزدیکی تپه قبرستان لرها با تعداد زیادی شیر سنگی قرار دارد. در غرب تپه یک قلعه‌ی چهارگوش با چهار برج کناری ساخته شده؛ در حالی که حدود سه کیلومتر در سمت شمال آن می‌توان بقایای یک قلعه با خاکریزها و ویرانه‌های ساختمانی از سنگ و مرمر را در مرکز دید. دشت به نام آیاپیر شناخته می‌شود و محل سکونت آپارسیتس یاد شده است. آیاپیر یک استان از عیلام بوده که بخشی از مردم آن را آشور بانیپال برای ایجاد پایتخت یهودیان به سامرا کوچاند. در 708ﻫ.ش (1330م.) ابن بطوطه، جهانگردی از آفریقای شمالی، مال‌امیر (ایذه) را بازدید کرد و آن را شهر سلطان اتابک افراسیاب توصیف کرده است.
حدود 32 کیلومتر به سمت شمال غربی مال‌امیر و در حاشیه‌ی سمت راست کارون، دشت سوسن قرار دارد. آنجا بقایای بی‌اهمیتی از سنگ‌های بریده شده دیده می‌شود که شالوده‌ی احتمالی یک ساختمان دوره‌ی ساسانی است که لرها مسجد سلیمان نامیده‌اند؛ توده‌ای از بنایی سنگی که تپه ویران (سکونت‌گاه نابود شده) نامیده می‌شود. همچنان که کارون از شرق به این دره وارد می‌شود، دو طرفش یک گذرگاه سنگفرش‌شده از دوره‌ی اتابکان و کمی پایین‌تر بقایای پل معروف هراه زد -که مادر اردشیر بابکان نامگذاری کرده-دیده می‌شود که تصور می‌شود یکی از شگفتی‌های دنیا باشد. در میانه‌ی رود توده‌های عظیمی از آجرکاری وجود دارد که احتمالا مربوط به سازه‌ای ساسانی بوده که از قوس‌ها حفاظت می‌کرده. در طرف کوه محل‌های اتصال با پل قرار دارد که از آنها عبور می‌کردند و احتمالا قدیمی‌تر هستند.
45 کیلومتر از بهبهان، در قلمرو قبیله بهمئی‌های بختیاری، تنگه‌ی سروک قرار دارد که در آن تعدادی سنگ‌نگاره وجود دارد. نقوشی بر روی یک توده‌ی مجزا از سنگ سیاه قرار دارند که بارون دو بد در 1220ﻫ.ش کشف کرد. شاید آنها مربوط به پارت‌ها هستند که مهم‌ترینشان یک مغ را نشان می‌دهد که به نظر می‌رسد در حال تبرک دادن یک تندیس مقدس است که اطراف آن حلقه‌های گل قرار دارد. پانزده پیکره وجود دارد که تماشاگر هستند و در دو ردیف بالا و پایین یکدیگر قرار گرفته‌اند و همه آنها مگر اولی نشسته‌اند. نخستین فرد روی یک صندلی یا چهارپا نشسته است. این اشکال تقریبا محو شده‌اند، اما پیکره‌ی مغ بهتر حفظ شده است. او یک کلاه خط‌دار مخروطی پوشیده که موهایش از آن بیرون زده است. سبیل و ریش دارد و یک پیراهن آستین بلند و روی آن یک شنل پوشیده که در محل گردن با یک سنجاق بسته شده و تا کمی پایین‌تر از زانو پایین آمده است. دو جفت شلوار پوشیده، یکی بلند و دیگری کوتاه که اولی ساده و دومی راه‌راهی عمودی دارد. یک گردنبند و در دست راست سه بازوبند و سه دستبند دارد.
در همان صخره نقش دیگری وجود دارد که در آن یک اسب‌سوار پارتی با تیر و کمان و یک نیزه مسلح شده که در حال مبارزه با یک حیوان (احتمالا یک خرس) است. روی سر یک کلاه گِرد دارد و یک لباس بلند و گشاد پوشیده است. کمان در دست چپ و تیردان از زین پشت وی آویزان است و با دست راست خود نیزه را در گردن جانور فرو کرده است.
در وجه دیگر همان صخره یک زن روی یک تخت آرمیده است که سه مرد همراه از او نگهبانی می‌کنند، یکی سر تخت و بی‌سلاح و دو نفر دیگر در پای تخت نشسته و نیزه دارند. موهای زن بیرون زده است و در دستِ راستِ دراز شده‌ی وی یک حلقه گل یا دسته‌گل قرار دارد. یکی از نیزه‌داران سرپوش براق دارد و دیگری یک نوار کوتاه به سرنیزه‌اش گره زده است. زیر نقش اصلی، سه پیکره به صورت نامنظم ایستاده‌اند که همراهان هستند. این اشکال احتمالا نشان‌دهنده‌ی داستان شکار خرس یک پادشاه پارتی است، هنگامی‌که ملکه روی تخت خود منتظر برگشت وی بوده و مغ اصلی دربار در حال نیایش برای ایمنی پادشاه است.


شوشتر


شش کیلومتر دورتر از دزفول در یک جاده‌ی ماشین‌روی بی‌نهایت بد، از جندی شاپور گذشته و به شوشتر می‌رسیم. در اینجا بیشتر جمعیت عرب هستند؛ اما بسیاری از بختیاری‌ها زیر فرمان حاکمان این بخش هستند. این شهر زمانی مرکز استان خوزستان بود که دربردارنده‌ی دشت آبرفتی میان کوه‌ها و دریا، دشت‌های دزفول، شوشتر، رامهرمز و تالاب‌های هویزه است. مزرهای خوزستان ممکن است مانند خطی از رود کرخه و خرمشهر در غرب، تپه‌های بختیاری در شمال، شط‌العرب و خلیج فارس در جنوب و رود هندیجان در شرق تعریف شود. استان خوزستان همان ایلام باستانی و شوش قدیم است که به دست یک حاکم ایرانی یا شیخ یکی از خانواده‌های عرب -که دولت انتخاب می‌کند- مدیریت می‌شود؛ روستاها و اردوگاه‌ها زیر نظر آن شیخ اداره می‌شوند. در زمان‌های قدیم آنها همگی زیر نظر والی عربستان از یک خانواده ممتاز از سنجید بودند که تقریبا مستقل حکمرانی می‌کرد.
بیشتر جمعیت کرد، عرب یا آمیخته‌ای از عرب و ایرانی هستند. عرب‌ها در 19ﻫ.ش (641م.) پس از حمله‌ی مسلمان‌ها وارد این منطقه شدند. شاه اسماعیل تعدادی زیاد از آنها را از نجد به این منطقه آورد و از آن به بعد قبیله‌های عرب از میانرودان و خلیج فارس به این مکان مهاجرت کردند.
شوشتر ابتدا در دوران شاپور اول (240-271م.) برتری یافت. کار مهندسان وی این شهر را به مکانی با اهمیت بسیار تبدیل کرد. هنگامی‌که عرب‌ها به ایران حمله کردند، ساکنان آن مقاومت سختی نشان دادند، اما درنهایت توسط یکی از افراد خودشان تسلیم دشمن شدند. وقتی که تیمور به دیوارهای شوشتر رسید، اهالی آن تجربیات پیشین خود را به یاد آوردند و درجا تسلیم شدند و با بخشش وی روبه‌رو شدند. او همچنین پل والرین را تعمیر کرد. در دوره‌ی سلسله صفوی این شهر مکانی برای تبلیغ شیعه و بستر گرمی برای تعصب بود. شوشتر محل سکونت محمدعلی میرزا پسر فتحعلی شاه شد، کسی که حاکم کرمانشاه، لرستان و عربستان بود. چند سال پس از مرگ وی، مردم با طاعون و سپس وبا نابود شدند. پس از آن دزفول به‌عنوان مرکز استان جایگزین شوشتر شد.
شهر روی یک صخره ساخته شده و پذیرای رود کارون است. رود در تنگه‌های باریک محصور است و در پنج کیلومتری شمال ویرانه‌های دروازه و محل استقرار نگهبانان جریان دارد. پل روی آن لشکر نامیده می‌شود و آبراه به نام مینان شناخته می‌شود که زمین‌های مرتفع حاشیه‌ی جنوب شهر را آبیاری می‌کند. شکاف‌های سد والرین به مقداری زیاد بستر رودخانه را پایین برده و این آبراه را از کاربری انداخته است.
جدا از پل والرین و آسیاب‌های شوشتر، این شهر دارای آثار جالب دیگری نیز هست. قلعه‌ی شوشتر یک ساختمان باشکوه است که با ارتفاع زیاد در انتهای یک صخره؛ در 31 متر بالاتر از بستر رودخانه قرار گرفته است. این قلعه از زمان شاپور وجود داشته و پس از فتح اعراب به نام سلاسل شناخته می‌شد. قلعه‌ی باستانی نابود شده و یک سازه‌ی جدید جای آن را گرفته است. این مکان محل استقرار حاکم بوده است. دیوارها به سمت شهر باز هستند. در قلعه نزدیک یکی از اتاق‌ها یک آب‌انبار بزرگ مرکزی است که بالای آن یک سکو وجود داشت.
نزدیک قلعه انبار مهمات است که چند تفنگ برنزی قدیمی دارد؛ یکی از این تفنگ‌ها از دوره‌ی صفوی است و دیگری را در هویزه نادر شاه ساخته و سومی هدیه‌ای از نیکلاس اول، تزار روسیه، به عباس میرزا، پسر فتحعلی شاه، در انتهای جنگ 1207ﻫ.ش است.
شهر شوشتر کثیف و بازار آن کوچک است. خانه‌ها دارای سرداب‌هایی مشابه با دزفول هستند. یک پدیده عجیب تعداد لک‌لک‌هایی است که روی بادگیرها و پشت بام خانه‌ها لانه‌سازی کرده‌اند. بانک شاهنشاهی ایران در اینجا دارای یک نمایندگی است. به تازگی یک گاراژ جدید برای مسافران باز شده است.
پیش از پرداختن به توصیف اهواز و خرمشهر -که هر دو کنار رودخانه‌ی کارون قرار گرفته‌اند- توصیفی از خود رود ارائه می‌دهم که بلندترین و تنها رود قابل کشتیرانی ایران است. برای ادامه، به کتاب مراجعه کنید.

کتاب‌های مرتبط

راهنمای سفر به ایران

350,000 تومان
وزن 0.5 کیلوگرم
نام مولف

رستم خارگات

نام مترجم

حمید رضا پور برات ابو زید آبادی, سارا سادات مکیان

شابک

9789642827541

تعداد صفحه

558

سال انتشار

1403

قطع کتاب

وزیری

نوبت چاپ

اول

نوع جلد

شومیز

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + 2 =