نوع دیگری از گردشگری که ارتباط نزدیکی با اکوتوریسم دارد، گردشگری ماجراجویی است. در برخی محافل حتی احساس میشود که اکوتوریسم زیرمجموعهای از آن است. برای مثال، دیس (1997) با اشاره به اینکه اکوتوریسم یکی از شاخههای گردشگری ماجراجویی است، اذعان میکند که درک کاملی از اختلافات شدید بر سر معنای این دو اصطلاح نداشته است؛ زیرا طرفداران هر دو حوزه تلاش میکنند رویکرد خود به سفر را تعریف و حتی تقدیس کنند.
بهطور کلی، تمایز میان این دو نوع سفر میتواند براساس نوع فعالیت و بهویژه انگیزۀ اصلی مشارکت در آن فعالیت صورت گیرد. با این حال، در مواردی که فعالیتها بهطور کلی بهعنوان اکوتوریسم یا گردشگری ماجراجویی طبقهبندی میشوند، ابهامهایی به وجود میآید.
کمیسیون گردشگری کانادا (1995) گردشگری ماجراجویی را چنین تعریف میکند:
فعالیتی تفریحی در فضای باز که در مقصدی غیرمعمول، عجیب، دورافتاده یا بکر انجام میشود، شامل برخی روشهای غیرمتعارف حملونقل است و معمولاً با سطوح پایین یا بالای فعالیت جسمانی همراه است.
براساس این تعریف، فهرست فعالیتهای گردشگری ماجراجویی شامل موارد زیر است:
1. مشاهدۀ طبیعت؛
2. مشاهدۀ حیاتوحش (مانند پرندهنگری و تماشای نهنگها)؛
3. محصولات ماجراجویی آبی (مانند قایقرانی و کایاکسواری)؛
4. محصولات ماجراجویی زمینی (مانند پیادهروی و کوهنوردی)؛
5. محصولات ماجراجویی زمستانی (مانند سورتمهسواری با سگ و اسکی صحرانوردی)؛
6. محصولات ماجراجویی هوایی (مانند بالن هوای گرم، پاراگلایدینگ، پروازهای تفریحی، بانجی جامپینگ و پرش از هواپیما).
نکتۀ مهم این است که هم محصولات اکوتوریسم و هم گردشگری ماجراجویی میتوانند با تعریف فوق همپوشانی داشته باشند؛ با وجود آنکه بسیاری تفاوت روشنی میان مشاهدۀ طبیعت» (اکوتوریسم) و «کایاکسواری (گردشگری ماجراجویی) قائل هستند. بنابراین نیاز به تحلیل دقیقتر این فعالیتها برای شناسایی شباهتها و تفاوتها وجود دارد.
پریست (1990) معتقد است که برای آنکه فعالیتی ماجراجویانه تلقی شود، باید عنصر عدم قطعیت در آن وجود داشته باشد. تمایز میان تجربههای ماجراجویانه و غیرماجراجویانه مانند اکوتوریسم ممکن است در حوزۀ روانشناسی اجتماعی بهتر تبیین شود؛ جایی که انگیزههای مشارکت از منظر شناختی و رفتاری بررسی میشوند.
ایورت (1985) و هال (1992) استدلال میکنند که ریسک نقش اصلی را در تصمیم به مشارکت در فعالیتهای ماجراجویانه ایفا میکند. هال همچنین بیان میکند که در این فعالیتها، خودِ فعالیت بیش از محیط، عامل جذابیت اصلی است.
ریسک، چالش، مهارت و نظریه جریان (Flow)
دو متغیر مهم دیگر در تحلیل انگیزه مشارکت در فعالیتهای پرریسک عبارتاند از:
• چالش؛
• مهارت.
این دو متغیر از عناصر بنیادی مدل جریان (Flow) چیکسنتمیهالی (1990) هستند. افرادی که به وضعیت جریان دست مییابند، مهارتهای شخصی خود را با سطح چالش فعالیت تطبیق دادهاند.
چیکسنتمیهالی عناصر اصلی وضعیت جریان را چنین برمیشمارد:
1. غرقشدگی کامل در فعالیت
حذف حواسپرتیها و از دست دادن آگاهی از محیط پیرامون.
2. تمرکز بالا
تمرکز شدید که فرد را از ناراحتیهای احتمالی فعالیت غافل میکند.
3. وضوح اهداف و مسیر دستیابی به آنها
شرکتکننده میداند هدف چیست و چگونه باید به آن نزدیک شود.
4. تعادل بین مهارت و چالش
• اگر مهارت بسیار بیشتر از چالش باشد، کسالت ایجاد میشود؛
• اگر چالش بسیار بیشتر از مهارت باشد، اضطراب شکل میگیرد.
5. احساس کنترل
فرد بر حرکات و شرایط تسلط دارد و میتواند تا حدی رویدادها را پیشبینی کند.
6. احساس تعالی یا فرارَوی از خود
تجربهای فراتر از وجود فیزیکی و احساس وحدت با محیط.
7. از دست دادن حس زمان
فرد تصور میکند زمان کوتاهی گذشته، در حالی که مدت طولانیتری درگیر فعالیت بوده است.
چیکسنتمیهالی تأکید میکند که وضعیت جریان محدود به فعالیتهای ماجراجویانه نیست؛ بلکه در فعالیتهایی مانند بازی شطرنج یا انجام جراحی نیز رخ میدهد. با این حال، هال پیشنهاد میکند که تمایل به تجربۀ این وضعیت میتواند افراد را بهسمت فعالیتهای پرریسک سوق دهد.
مفهوم ماجراجویی
کوئین (1990) بیان میکند که ماجراجویی در اعماق حوزههای روحی، عاطفی و فکری انسان نهفته است و کششی همیشگی بهسوی ناشناختهها دارد. به اعتقاد او، برای تجربۀ ماجراجویی، فرد باید تا حدی به تواناییهای خود تردید داشته باشد. هرچه فرد بیشتر از مهارتهای درکشده خود فراتر رود، شدت تجربۀ ماجراجویانه افزایش مییابد.
در نتیجه، تجربۀ ماجراجویی در درجات مختلفی بروز میکند و بازار امروز گردشگری طیفی از ماجراجویی سخت (Hard Adventure) تا ماجراجویی نرم (Soft Adventure) را ارائه میدهد.
ماجراجویی سخت
فعالیتهایی با سطح بالای ریسک و نیازمند مهارت تخصصی، مانند:
• کوهنوردی حرفهای؛
• قایقرانی در آبهای خروشان؛
• غواصی یخ؛
• صعود یخ؛
• غارنوردی.
ماجراجویی نرم
فعالیتهایی با ادراک ریسک بالا اما ریسک واقعی محدود، که بیشتر برای تجربۀ هیجان کنترلشده طراحی شدهاند.
مسئولیت و اخلاق در گردشگری ماجراجویی
کریستینسن (1990) معتقد است وظیفۀ اپراتورهای تورهای ماجراجویی آن است که ادراک مناسبی از ریسک به مشتری ارائه دهند، در حالی که همزمان سطح بالایی از ایمنی و امنیت را حفظ کنند. این امر از طریق برنامهریزی دقیق، سوابق ایمنی مناسب و رهبری حرفهای محقق میشود.
در فعالیتهای با ریسک بالا، پرسشهای اخلاقی مهمی مطرح میشود. برای مثال:
اگر فردی توان مالی و انگیزه کافی برای صعود به قله اورست داشته باشد، اما از نظر مهارتی یا آمادگی جسمانی در سطح مناسب نباشد، آیا اپراتور باید او را همراهی کند؟
در چنین شرایطی مسئولیت بر عهدۀ چه کسی است؟
• مشتری؟
• اپراتور؟
• یا هر دو؟
این پرسشها نشان میدهد که گردشگری ماجراجویی تنها یک فعالیت تفریحی نیست، بلکه حوزهای است که با مسائل پیچیدۀ اخلاقی، روانشناختی و مدیریتی در هم تنیده است. برای ادامهٔ مطالعه، به کتاب مراجعه فرمایید.