نهتنها در ادبیات گردشگری به طور کلی، بلکه در ادبیات مربوط به اکوتوریسم نیز، مطالعههای موردی از کشورهای کمتر توسعهیافته غالب هستند (ویور و لوتن، 2007). یکی از دلایل اصلی این مسئله، پتانسیل اکوتوریسم بهعنوان عاملی برای توسعۀ اقتصادی در این جوامع با درآمد پایین است. همچنین وضعیت توسعهنیافتۀ این کشورها باعث جذب گردشگران از کشورهای توسعهیافته به این مناطق میشود (دافی، 2006).
کشورهای کمتر توسعهیافته بدون شک تاریخی از سلطۀ استعماری را تجربه کردهاند که به آن «توسعۀ وابسته» گفته میشود. بررسی ادبیات حوزۀ گردشگری نیز مؤید این دیدگاه است که الگویی تکاملیافته از منافع چندملیتی در بخش گردشگری کشورهای در حال توسعه وجود دارد. از این رو، وابستگی را میتوان فرایندی تاریخی و شرطی دانست که عملکرد درونی زیرسیستمهای اقتصادی و اجتماعی کشورهای کمتر توسعهیافته را دگرگون میسازد (بریتن، 1982). این وابستگی نه از فرایندهای داخلی اقتصاد این کشورها، بلکه از درخواست گردشگران خارجی و سرمایهگذاریهای جدید شرکتهای خارجی ناشی میشود.
بهعنوان مثال، پس از شناسایی یک مقصد گردشگری بالقوه (براساس شرایط منحصربهفرد زیستمحیطی یا فرهنگی)، مشارکت شرکتهای چندملیتی افزایش مییابد. شرکتهای خارجی بهشدت بر تصویر یک کشور مقصد از طریق توسعه و ترویج تأثیر میگذارند. چنین تلاشهایی به گردشگران کمک میکند کشور میزبان را براساس این تصویر و نوع اقامتگاههای هتلی، جاذبهها و سایر خدمات گردشگری همانگونه که تبلیغ شده است درک کنند.
طبق گفتۀ خان (1997)، اقتصاددانان معتقدند گردشگری انبوه در کشورهای کمتر توسعهیافته باعث ایجاد شغل، ارتقای کیفیت زندگی، فرصتهای آموزشی و بهبود زیرساختها میشود. از طرف دیگر، نظریهپردازان وابستگی این شکل از توسعه را بیشتر به نفع جوامع سرمایهداری میدانند که اقتصاد محلی را از طریق رقابت نابرابر تضعیف کردهاند.
سلطه بر بخش گردشگری در یک کشور کمتر توسعهیافته بیشتر بهصورت مالکیت خارجی خطوط هوایی و هتلها خود را نشان میدهد. با این حال، تسلط بر منطقۀ مقصد معمولاً عمیقتر است. بهدلیل ناتوانی تولیدکنندگان کشاورزی و صنعتی در بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه در تضمین تأمین کالاها و خدمات با کیفیت مناسب برای تأسیسات گردشگری با استانداردهای لوکس بینالمللی، وابستگی زیادی به واردات کالاها برای ساخت و ادارۀ این تأسیسات وجود دارد. همچنین، همانطور که وینپنی (1982) مینویسد، سطوح مدیریت میانی و ارشد توسعههای گردشگری در کشورهای در حال توسعه غالباً توسط اتباع خارجی اشغال میشود.
سناریوی زیر نمونهای از سلطۀ متروپولیتن را نشان میدهد:
پس از ورود به یک جزیرۀ کارائیب، گردشگران ممکن است از ساختمانی عبور کنند که ترمینال آن توسط کاناداییها ساخته شده است و سپس در مسیری رانندگی کنند که یا با کمکهای مالی کانادا احداث شده یا بهینهسازی شده است؛ طرحی که عمدتاً براساس نیازها و انتظارات گردشگران کانادایی طراحی شده است. در هتل، احتمالاً با نوشیدنیهای رومی استقبال خواهید شد که یکی از معدود محصولات محلی موجود در این بسته است. در نخستین وعدۀ غذایی، منویی که شاید در تورنتو، شیکاگو یا میامی طراحی شده باشد — انتخابی از غذاها را ارائه میدهد که بیشتر آنها از آمریکای شمالی وارد شدهاند؛ غذایی خوب و همگن که طعمی خاص ندارد و تنها با اندکی رنگ محلی تزئین شده است (هیلز و لوندگرن، 1977).
بنابراین، چه کسانی از گردشگری در کشورهای کمتر توسعهیافته بهرهمند میشوند؟
تحقیقات نشان داده است (اسکاپ، 1978) که در مواردی که بستههای تور شامل یک خط هوایی خارجی باشد اما خدمات هتل محلی و سایر خدمات گروهی را نیز در بر گیرد، کشورهای مقصد بهطور متوسط تنها 40 تا 45 درصد از قیمت خردهفروشی کل تور را که توسط گردشگران در کشور مبدأ پرداخت میشود دریافت میکنند. اگر شرکتهای خارجی مالک خطوط هوایی و هتلها باشند، تنها 22 تا 25 درصد از قیمت خردهفروشی تور در کشور مقصد باقی میماند (به بحث اثر ضربه و نشتها در فصل 9 مراجعه کنید).
با وجود این ارقام پایین، چشمانداز کسب هر میزان ارز خارجی همچنان وسوسهانگیز است و چرخۀ توسعه بهطور مستمر ادامه مییابد. گردشگری انبوه حتی میتواند ایدئولوژی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. این موضوع در کوبا کشوری کمونیستی قابل مشاهده است؛ جایی که برای بهرهبرداری از آنچه آیندۀ گردشگری در منطقۀ کارائیب تلقی میشود، تشکیل همکاریهای مشترک با شرکتهای هتل بینالمللی ضروری دانسته شده است (وینسون، 2006).
راجوت (1980) معتقد است گردشگری در مقایسه با سایر اشکال توسعه در جزایر گرمسیری آسیب کمتری به محیطزیست وارد میکند، اما همچنان تأثیرات قابلتوجهی دارد. بسیاری از این تأثیرات جهانی هستند، اما شدت آنها در محیطهای جزیرهای بیشتر است. کشورهای کارائیب بهدلیل اندازۀ کوچک خود دارای سیستمهای بومشناختی حساسی هستند که بهراحتی تحت تأثیر گردشگری قرار میگیرند، بهویژه زمانی که تعداد سالانه بازدیدکنندگان از جمعیت محلی جزیره فراتر میرود (هایوارد و همکاران، 1981).
یکی از حوزههای کلیدی پژوهش آینده، بررسی این مسئله است که آیا کشورهای در حال توسعه مانند برزیل، کاستاریکا، دومینیکا و کشورهای شرق آفریقا از همان نواقص اجتماعی، بومشناختی و اقتصادی ناشی از گردشگری انبوه رنج میبرند یا خیر.
کاسلر (1991) مینویسد اکوتوریسم در کشورهای کمتر توسعهیافته با محدودیتهای مالی، تأمین مالی هدایتشده دولتی، وابستگی به بازدیدکنندگان خارجی، مالکیت خارجی هتلها و سایر تسهیلات و ضعف برنامهریزی زمین مشخص میشود. از این منظر، اکوتوریسم ممکن است نسبتبه گردشگری انبوه شرایط اجتماعی-اقتصادی کشور را بهبود بخشد، اما نباید تصور کرد شرایط برابر وجود دارد.
وان آمروام (2006) استدلال میکند توسعۀ اکوتوریسم در آفریقای جنوبی تابعی از رابطۀ آن با کشورهای غربی است؛ جایی که تقاضا وجود دارد. آفریقای جنوبی علاوه بر تاریخ فرهنگی غنی، دارای تنوع چشمگیری از حیات وحش است که برای اکوتوریستها جذاب است. اما بهدلیل نظام آپارتاید تا اواسط دهۀ 1990، مجموعهای از تحریمها برای جلوگیری از توسعۀ گردشگری در این کشور اعمال شد؛ ازجمله محکومیت سیاسی، ممنوعیت پرواز خطوط هوایی و توقف تبلیغات گردشگری.
پس از برچیده شدن آپارتاید، جامعۀ بینالمللی از طریق حمایت سیاسی و اقتصادی، کمک به سازمانهای غیردولتی، پوشش رسانهای مثبت و توصیههای مسافرتی مطلوب، زمینۀ رشد گردشگری را فراهم کرد. با این حال، وان آمروام معتقد است این حمایت میتواند معکوس شود؛ بهدلیل درگیری با سازمانهای محیطزیستی غربی (مانند کشتار فیلها)، تصمیمات سیاست خارجی یا تحولات داخلی. بنابراین چرخههای رونق و رکود در اکوتوریسم تابعی از عوامل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در سطح بینالمللی است. برای ادامهٔ مطالعه، به کتاب مراجعه فرمایید.
گردشگری در کشورهای کمتر توسعهیافته
31
خرداد