در فصل سوم، حفاظت بهعنوان یکی از چندین متغیری که برای تعریف اکوتوریسم استفاده شده است مورد بحث قرار گرفت. نمونهها شامل برخی از اشکال پرمصرفتر تفریح در فضای باز مانند ماهیگیری مارلین یا ماهی بادبانی هستند؛ فعالیتهایی که در آنها تکنیکهای صید و رها کردن همراه با اتصال یا قراردادن دستگاههای ردیابی به کار میرود و میتواند به تحقیقات علمی دربارۀ این گونهها کمک کند و در این فرایند تلاشهای بیشتری را برای حفاظت از آنها برانگیزد.
نمونهای از این نوع اقدامات را میتوان در تصاویر 5‑4 و 5‑5 مشاهده کرد. در این مثال، ماهیگیری کوسه در سواحل سنت اندروز، نیوبرانزویک کانادا، با همراهی یک زیستشناس به تحقیقات مربوط به کوسههای پوربیگل کمک میکند. نمونههای متعددی در ادبیات موجود است که نشان میدهد چگونه از اکوتوریسم برای حمایت از ابتکارات حفاظتی استفاده میشود (برای مثال، فونل و ویور، 2005).
در اینجا بحث رویکرد متفاوتی در بررسی بسیاری از مسائل و چالشهای گستردهتر حفاظت از تنوع زیستی دارد. بهعنوان مثال میتوان به دلایل عمده از دست دادن تنوع زیستی و بهترین روش حفظ این زمینها و آبها، همراه با برخی از چالشهایی که مردم محلی در ایجاد تعادل بین اولویتهای حفاظت از منابع خارجی با نیازهای معیشتی محلی دارند، اشاره کرد.
برنامۀ ناتورا 2000 که در بالا به آن اشاره شد، اهمیت ویژهای برای پایداری و حفظ تنوع زیستی در سراسر چشماندازهای طبیعی اروپا قائل است. سرعت پیشرفت این برنامه خود گواهی است بر اهمیت تنوع زیستی برای سلامت کلی این منطقه. زیستشناسان و متخصصان حفاظت محیطزیست، تنوع زیستی (بایودایورسیتی) را در سه سطح طبقهبندی میکنند:
• اکوسیستمها، مانند چمنزارها و جنگلهای بارانی؛
• گونههای منفرد گیاهان و جانوران که برآورد میشود تعداد آنها در حال حاضر بین 2 تا 100 میلیون گونه در سیاره زمین باشد؛
• ژنها که ساختار وراثتی افراد را تشکیل میدهند و در مجموع گونهها را میسازند.
به گفتۀ ارلیش (1992)، ما تنوع زیستی را از جنبههای مختلف ارزشگذاری میکنیم: بهطور مستقیم از طریق منابعی چون غذا، دارو و محصولات صنعتی؛ بهطور غیرمستقیم از طریق خدمات اکوسیستمی مانند تصفیۀ آب و تنظیم اقلیم؛ از دیدگاه زیباییشناختی، زیرا هر گونه یک گنجینۀ منحصربهفرد و غیرقابلجایگزین است که اغلب از طریق اکوتوریسم مورد توجه قرار میگیرد؛ و از منظر اخلاقی، زیرا ما وظیفۀ انسانی و اخلاقی داریم از این گونهها در برابر تأثیرات زیانبار فعالیتهای خود حفاظت کنیم.
اکوسیستمها و اجزای آنها تنها در سالهای اخیر در محاسبات هزینههای فعالیتهای اقتصادی لحاظ شدهاند. به عبارت دیگر، خدماتی که محیطزیست بهصورت رایگان برای کرۀ زمین انجام میدهد ارزشی تخمینی بین 16 تا 54 تریلیون دلار آمریکا دارد؛ رقمی که معادل 1.8 برابر تولید ناخالص جهانی در اواخر دهۀ 1990 است (کاستانزا و همکاران، 1997). همچنین گزارش شده است که 60 درصد از 24 خدمت اکوسیستمی مورد بررسی درحال تخریب هستند. این خدمات شامل آب شیرین، شیلات، تصفیه هوا و آب و تنظیم اقلیم میشوند.
از عوامل اصلی تلفات تنوع زیستی ناشی از انسان میتوان به تخریب زیستگاه، معرفی گونههای مهاجم به محیطهای حساس، آلودگی، افزایش جمعیت و برداشت بیشازحد گونهها اشاره کرد. برای مثال، رامیرز (2005) در منطقۀ بارا د سانتیاگو در السالوادور مینویسد که افزایش جمعیت به روشهای مختلف بر منابع طبیعی محلی فشار وارد کرده است. ایگوانا، کبوتر، سنجاب، اردک و خرگوش بهطور غیرقانونی برای امرار معاش شکار میشوند. طوطیها، پاراکیتها، پوست تمساح و تخمهای لاکپشت دریایی نیز بهطور غیرقانونی مبادله میشوند. گردشگری بدون وجود مقررات مناسب توسعه یافته است. زیستگاهها در اثر جنگلزدایی گسترده کاهش یافتهاند و رواناب کشاورزی موجب آلودگی آب و خاک شده است.
برخلاف اهمیتی که زیستگاهها بهعنوان خدمات اکوسیستمی دارند، برخی از گونهها نقش کلیدی در نحوۀ عملکرد اکوسیستم ایفا میکنند. نمونهای از این گونههای کلیدی خفاشها هستند. درک این موضوع وجود دارد که حفاظت از خفاشها (که در گذشته منفور بودند) نهتنها به این دلیل مهم است که تعداد آنها درحال کاهش است، بلکه به این دلیل که در حفظ اکوسیستمها حیاتی هستند. پنیسی و همکاران (2004) مینویسند که خفاشها گیاهان را گردهافشانی میکنند، انواع مختلفی از آفات حشرات را مصرف میکنند و دانهها را از طریق مدفوع خود پخش میکنند.
گردشگری مرتبط با خفاشها از این جهت اهمیت دارد که از حفاظت این حیوانات حمایت میکند؛ ازجمله ساخت خانههای ویژه خفاشها و پژوهش در زمینۀ بیماریها و از دست رفتن زیستگاه. برنامههای گردشگری این ظرفیت را دارند که نگرشها دربارۀ خفاشها را نیز تغییر دهند.
درک این واقعیت که باید در حفاظت از تنوع زیستی عملکرد بهتری داشته باشیم موجب شکلگیری بحثهای گستردهای دربارۀ روشهای حفاظت شده است. تا همین اواخر، دیدگاه رایج در زمینۀ حفاظت بر آنچه بهعنوان ذهنیت دژگونه، حصارکشی و جریمه یا حفاظت اجباری شناخته میشود استوار بود (آدامز و هالم، 2001). این فلسفه از مدل مدیریت مناطق حفاظتشده در ایالات متحدۀ آمریکا نشأت گرفته است که در قانون بیابانداری سال 1964 تعریف شده و بیان میدارد که خود انسان مهمان و بازدیدکنندهای است که در آنجا نمیماند (سیوروا، 2006).
بر این اساس، از آنجا که جمعیتهای انسانی به واسطۀ تصرف اراضی، تخریب زیستگاه، شکار غیرقانونی و سایر عوامل موجب اختلال در عملکرد طبیعی اکوسیستمها شدهاند، این افراد باید از این مناطق خارج میشدند. با این حال، مشکل این رویکرد آن است که کسانی که درون یا در مجاورت این مناطق حفاظتشده زندگی میکردند و بهنام حفاظت از محیطزیست جابهجا شدند، نهتنها حقوق خود را از دست دادهاند بلکه دیگر هیچ سهمی در بهرهبرداری سنتی از منابعی که پیش از ایجاد این مناطق نقش حیاتی در معیشت آنها داشتند ندارند.
جای تعجب نیست که این فلسفه، که در ایالات متحدۀ آمریکا و سایر کشورهای صنعتی نسبتاً موفق عمل کرده است، بهدلیل ترجیح حیوانات بر انسانها بهشدت مورد انتقاد قرار گرفته است. حذف جوامع محلی از سرزمینهای سنتی خود موجب ایجاد سطح بالایی از خصومت نسبتبه مناطق حفاظتشده شده است. برای مثال در نپال، با اعلام پارکها و مناطق حفاظتشده در چنین نواحی، بسیاری از مردم از لحاظ قانونی از استفاده از حقوق سنتی خود در این منابع محروم شدهاند. آن دسته از افرادی که مجبور به ترک مرزها و زندگی در خارج از محدوده شدهاند هیچ راهحل قانونی برای دریافت غرامت یا بهرهمندی از مزایای از دست رفته خود ندارند.
آنها میپرسند چرا از این منبع طبیعی، که دارایی مشترک جامعه است، محروم ماندهاند؟ آنها بر این باورند که تحمیل این محدودیتها از سوی بیگانگان ناعادلانه است و نارضایتی خود را به روشهای مختلف ابراز میکنند؛ برای نمونه، گاهی برای نشان دادن خشم خود به تخریب اموال پارک ازجمله آسیب رساندن به پلها، تابلوهای راهنما و ستونهای مرزی دست میزنند. برای ادامهٔ مطالعه، به کتاب مراجعه فرمایید.
حفاظت از تنوع زیستی: مسائل و چالشها
31
خرداد